دلهره ی علیرضا نوریزاده ... ... دیاری نه‌کراو
دلهره ی علیرضا نوریزاده ...


از مطرح شدن خواسته های واقعی ملت کرد در کنگره  چهاردهم حزب دمکرات کردستان.

(در این نوشته سخنان نوریزاده عینا درمیان پرانتز نقل شده و به دنبال آن برداشت نویسنده این سطور)

سمکو رحیمی
چندی پیش علیرضا نوریزاده در یک برنامه تلویزیونی از رهبران حزب دمکرات کردستان _هردوجناح_ درخواست کرد که میانجیگری وی را برای پیوند دوباره حزب بپذیرند. نوریزاده با لفاظی ها و تمجیدگویی های معمول خود که به ضرورت حال ومحل نثار یک بسیجی ساده تا خاتمی و رضا خان و رضا پهلوی وشاپور بختیار ودکترقاسملوی زندیاد و علی و تقی و نقی می کند سخنانش را آغاز کرد وسعی نمود که فضایی شاعران وصمیمی با مخاطبین اینبار خود یعنی مردم کردستان ورهبران حزب دمکرات ایجاد کند.

سخنان نوریزاده دراین برنامه حاکی از دلمشغولی و واهمه ی عمیق وی از تحولات اخیر کردستان و رادیکال شدن شعارحزب دمکرات کردستان و احتمال اتخاذ تصمیماتی جدید  درکنگره 14 این حزب بود.نوریزاده که توانسته است درمیان شمارکمی از مردم ساده کردستان جایگاهی برای فریبکاری و منحرف ساختن افکارآنان دست وپاکند. دراین برنامه سعی کرد همانند همیشه خود را دوستدار و دلسوز ملت کرد نشان دهد.

اگر با دیدی ژرفتر به سخنان این دکتر ذوب شده به قول خودش نه در مکتب ولایت جهل و جورفساد بلکه درمکتب پان ایرانیسم نگاه کرد ترس و دلهره ی وی از خطرات پیش روی پرچم شیروخورشید نشانش را می توان درک کرد. در ابتدای این برنامه نوریزاده رایزنی و مشورتهایش را با همکاران وهمفکران خود درمورد ضربه زدن به مبارزات ملی دمکرداتیک ملت کرد را نمی تواند مخفی کند و فاش می سازد که همان روز با مسعود بهنود در مورد دکتر قاسملو _ بخوانید درمورد راههای ضربه زدن به مبارزین آزادی ملت کرد_ صحبت کرده است.

نوریزاده در ادامه تلویحا اقرارمی کند که بزرگترین دلمشغولی وی حرکت حزب دمکرات کردستان به سوی کردستانی شدن به معنای تمام کلمه است. می گوید (بارها  گفته ام که حزب دمکرات کردستان می تواند حزبی فرامنطقه ای باشد، یعنی نه حزب کرد ، حزبی برای همه ایران و این رو بارها به رهبران حزب گفته ام،  به دفعات گفته ام حزب دمکرات کردستان نباید محصور باشد درشعارهایی فقط برای کردستان ابدا، یک حزب ملی در سطح کشور.)

نوریزاده دراین پاراگراف لب مطلب و هدف اصلی خود را برای میانجیگری میان حدک و حدکا و پیوند دوباره این حزب افشا می کند. این هدف چیزی نیست جز جلوگیری از حرکت حزب دمکرات کردستان به سوی کردستانی شدن کامل. از دیدگاه نوریزاده و هم فکرانش در داخل و خارج حزب ، می توان از طریق ادغام دوباره ، حزب را در چارچوب افکار و خط مشی ایرانی گری نگه داشت. نوریزاده درادامه سخنانش انگارازسوی کسی مورد پرسش قرار گرفته باشد که جناب !نوریزاده تو این راه حل را با شاهوی عزیزت پیدا کرده ای، فورا تکذیب می کند ومی گوید نه چنین نیست.(شاهوی عزیزم تو که نمی دانستی! من قرار است امشب اینها را بگم تو را خطاب قرار می دهم.)

کاک نوریزاده ادامه می دهد که (کاک مصطفی هجری برادر نازنین عزیزی که می دونی چقدر برای پاکدلی، چقدر برای عشقت به ایران که این کار را کردی که احزاب اقلیت ها را گردهم آوردی تا جلو افراط را بگیری جلو تجزیه طلب های وابسته به بیگانه را بگیری چقدرازت تقدیر کردم و قدردانم.) نوری زاده با زبان بی زبانی فریاد سر می زند که ای کاک مصطفی، ای داد بیداد، چرا باید تو که تلاش می کردی که حتی افکار تجزیه طلبی را در میان احزاب و سازمانهای دیگر ملیت ها ایران از بین ببری هم اکنون نیمی از همرزمان خودت را در ابتدای راه تجزیه طلبی قرار داده ای،  کاری بکن من آماده ام همین امروز به کردستان بیاییم که فردا دیر است.

نوری زاده در بخش دیگری از باز کردن سفره دل خود تلویحا نقش مخرب سیروس ملکوتی درکمرنگ نشان دادن ستم ملی برملیت های ایران را تایید می کند. نوریزاده چرب زبانیهای ملکوتی را که در برنامه های تیشک تی وی سعی دارد دهها و بلکه صدها سال سرکوب و قتل و غارت و جنایت ملت فارس علیه ملت کرد و دیگر ملیت های ایران را لاپوشانی کند و افکار مردم ساده شهر و روستا را برای آشتی دادن ملت کرد با ملت فارس که هم اکنون نیز درراستای محو هویتش گام برمیدارد آماده کند مهر تایید می گذارد.

علیرضا جون! می گوید (دوست عزیزم سیروس ملکوتی و تلویزیون تیشک ، تو که رفتی آنجا نشستی که قلب همه مردم ایران را به هم پیوند بدی و تلویزیون تیشک که قرار بود صدای حزب دمکرات کردستان باشد تبدیل کردی به صدای ملت ایران.)

به راستی چنین است که جناب نوریزاده می گوید: سیروس جون! تیشک تی وی را که قرار بود تلویزیونی باشد کردستانی ،  تلویزیونی باشد که نابودی جمهوری کردستان را به دست چکمه پوشان پرچم شیروخورشید نشان یادآوری کند،تلویزیونی باشد که قتل‌عام مبارزین حزب دمکرات کردستان در سالهای 47 و 48 توسط رضاشاه را افشا کند، سیمایی باشد که قتل عام مردم کردستان را با فتوای خمینی و به دست ریشوهای اصفهانی و یزدی  و شیرازی به جهانیان و به ویژه مردم سراسر ایران نشان دهد. تریبونی باشد که تلاش کند زبان کردی را از زیر یوغ زبان فارسی نجات دهد، به یک تلویزیون ایرانی مبلغ فرهنگ و زبان فارسی تبدیل کردی تا در کنار دهها و صدها تلویزیون دیگرفارسی زبان همچنان واقعیات موجود جامعه کردستان را تحریف کند.  

در پایان این نوشته که فکر می کنم جناب نوریزاده نیز آنرا بخواند به یک پارگراف دیگر اشاره می کنم. نورزاده می گوید (شما را خطاب قرارمی دهم کاک حسن شرفی شما را صدا می زنم ای باشرفترین انسانی که شناخته ام، مظهر شرافتی.) من فکر می کنم که  نوریزاده افکارعمومی مردم کردستان و سیاستمداران کرد را با دید پنجاه سال پیش محک می زند. توصیه من به نوریزاده این است که من بعد تنها رهبران ملت فارس را با صفاتی همچون باشرفترین! خطاب قرار دهد،  چرا که ملت کرد سیاستمداران خود را با صفات دیگری همچون توانا، دور اندیش ، استوار ، مبارزه نستوه، مردمی، جهانی  و ...  خطاب قرار می دهد. و اگر نوریزاده دوست دارد همچنان ساز پنجاه سال پیش را بزند باید متوجه باشد که باشرفترین در دستورزبان فارسی که او بهتر ازمن کرد برآن مسلط است، جزو صفات عالی محسوب می شود که دراین صورت اگر به کسی گفته شود که باشرفترین است یعنی رتبه اول را در دنیا در داشتن شرافت به خود اختصاص داده است با این حساب می توان گفت که کاک حسن طبق سخن شما از رضاخان، رضا شاه و رضای دوم _ولیعهد _و ... باشرفتر است.

z ڕێکه‌وتی 2008/2/4-09:45 له‌لایان کومیته‌ی سویس
بۆ چوونه‌کان ?